تو و آجی بیتا
دو هفته ای میشه که از شیر گرفتمت.اونقدر ها هم اذیت نکردی و لی خیلی بهونه شیر را گرفتی .حتی الان بعضی مواقع میگی ممه.و بعد خودت میگی اه نه بده
چند بار بهش قطره استامنوفن زدم و چون تلخ بود دیگه نخوردی
راستی دختر گلم جیششم میگه.البته بیشتر مواقع ولی خوب ایشالا می خوام دیگه تا عید کامل کامل بگی که اگه جایی رفتیم اذیت نشی.
رکسانای مامان ،عزیز دلم .تو بهترین هدیه ای هستی که خدا به من داده .ازش سلامتی می خوام واسه تو واسه ی بابا آرش و خودم
هیچ وقت هیچ وقت فراموش نکن مامان خیلی دوست داره
یه چیز دیگه ،چند ماهی هست که بیتا برگشته و تو خیلی بهش وابسته شدی.اونقدر که مدام اسمش رو میبری و صداش میکنی آجی.مربی مهدت هم میگفت که توی مهد مدام اجی شرو صدا میکنه.
امروز پنج شنبه هست و ما میریم خونه مادر جون.
همیشه بیتا رو دوست داشته باش.عین خواهر بزرگت بهش احترام بذار.و هیچ وقت تنهاش نذار.مشکلاتتون رو با هم در میون بذارید و حل کنید.
بهش اعتماد کن و اجازه بده که اونم به تو اعتماد کنه.
در حقش خواهر ی کن .خواهش میکنم دختر گلم.
دلم واست ضعف میره.مامان میمیره واست





تو و آجی بیتا 


